ملا محمد مهدي النراقي ( مترجم : مجتبوي )

410

جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي )

خود به آنها چنين القاء مىكند كه به آنچه در دل دارند و مىخواهند تصريح نكنند ، از ترس اينكه احكام مرتد و كافر دربارهء آنها اجرا شود . و از تلبيس و تزويرى هم كه دارند و از آنجا كه شيطنت چنان بر آنها چيره است كه به نقص و گناه خود اعتراف نمىكنند شيطان وادارشان مىكند كه از اعمال ناشايست خويش عذر تراشى كنند و بگويند كه بعضى از علما همين اعمال ما را مرتكب شده و از مثل اين كارها اجتناب نمىكنند ، مانند رياست طلبى و گرفتن اموال حرام . و نمىدانند كه اين عذرها ناشى از جهل و خباثت آنهاست . به اينان مىگوئيم : اگر عمل اين عالم منشأ زوال ايمان شما به معاد و حساب گشته است ، پس شما كافريد ، و باعث اين اعمال زشت و ناشايست شما كفر و بىاعتقادى به احوال آخرت است . و اگر ايمان شما را بر طرف نكرده ، بلكه ايمانتان ثابت است ، بايد به مقتضاى ايمان خود عمل كنيد ، بىآنكه به سبب عمل ديگرى - هر كه باشد - در شما تزلزلى پديد آيد . پس عمل فلان شخص چه دليل و حجّتى مىتواند باشد ، با آنكه معتقديد كه وى بر باطل است ؟ و نيز مىگوئيم : اگر انگيزهء اعمال ناشايست شما عمل بعضى از علماست ، چرا به وى اقتداء كرده‌ايد با آنكه او از علماى آخرت نيست و به حقيقت علم پى نبرده است ؟ و اگر شما در انتساب به وى راستگوئيد ، او كه علم را وسيلهء رسيدن به دنيا قرار داده و پاره اى از علوم دنيوى را تحصيل كرده تا بدان وسيله به اسباب دنيوى دست يابد ، و چنين شخصى در نزد خردمندان دانشمند به شمار نمىآيد ، بلكه نام عالم بر خود نهاده و خود را داخل علما كرده است . و چرا به علماى آخرت كه به تمام وجود خود از دنيا و حطام آن روى گردانند اقتداء نمىكنيد ؟ و انكار وجود امثال ايشان با اينكه در اطراف زمين بسيارند نهايت لجاج و عناد است . و گيريم راست گوئيد و چنين علمائى نباشند ، چرا به سلسلهء انبيا و اوليا اقتداء نمىكنيد ، و حال آنكه به اتّفاق همگان اعلم مردمند ، و حقيقت علم فقط در نزد ايشان يافت مىشود ؟ و اگر منكر اعلم بودن و عصمت ايشان از گناهان باشند ، و آنان را همچون خود پندارند ، كفرى كه در باطن پنهان كرده‌اند آشكار مىشود .